پائیزصحرا
به توفکرمی کنم...صبح می شود
یک شهرگورستان صفت پژمرده خاموش لبخند محزون زنی دهساله بود این ازگوشه چادرسیاه دیدیم ای ماه اری زنی دهساله بشنو تا بگویم این قصه کوتاه است ودردالودوجانکاه دهساله بوداین زن که بامادرش امد ازیک ده گیلان به سودای زیارت ان مادرک ناگاه مردودخترک ماند واینک شده سرمایه کسب وتجارت نفرین براین بیدادای مهتاب نفرین اینجا ززندگی فروغی نیست الا درخشم ان زنجیریان خردوخسته خشمی که چون فریادهاشان گشته کمرنگ بامشت دشمن درگلوهاشان شکسته اینجاچرا می تابی ای مهتاب برگرد این کهنه گورستان غمگین دیدنی نیست جنبیدن خلقی که خشنودندوخرسند دردام یک زنجیرزرین دیدنی نیست می خندی اما گریه دارد حال این شهر زینجا سرودزندگی بیرون تراود همراه گرددبابسی نجوای لبها بالرزش دلهای ناراضی هماهنگ اهسته لغزد برسکوت نیمه شبها اینست تنهاپرتو امیدفردا ای پرتو محبوس تاریکی غلیظست مه نیست ان مشعل که مان روشن کندراه من تشنه صبحم که دنیائی شودغرق درروشنی های زلال مشربش اه زین مرگ تلخ وسرخ جانم برلب امد... م-اخوان ثالث/شهریور1331
نظرات شما عزیزان:
|
About![]()
وعشق... تنها عشق.. مرارساندبه امکان یک پرنده شدن... Archivesخرداد 1394دی 1391 ارديبهشت 1391 شهريور 1390 تير 1390 خرداد 1390 ارديبهشت 1390 فروردين 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آذر 1384 AuthorsپانیامهLinks
دانلود همه چي ، مجاني ، مجاني
LinkDump
بزرگترین سایت تفریحی ودانلود Categories
شعر
کاربران آنلاین:
بازدیدها :
|